قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1315
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و چهل و سيّم از رحلت خير البشر در اين سال ، منصور بر ديوان خود ابو ايّوب موريانى « 1 » غضب كرد و او را با برادرش خالد و با چهار پسر برادرش كه سعيد ، مسعود ، مخلّد ، و محمّد باشند ، در بند كرد و از ايشان اموالى بىنهايت گرفت و آخر الأمر ، ابو ايّوب را بكشت و گفت : اين كشندهء فرزند نور ديدهء من است . و كيفيّت اين واقعه چنين بود كه ابو جعفر [ منصور ] در ايّام خود از ترس بنى اميّه به موصل رفت و چون فقير بود و هيچ چيز نداشت ناچار رفته خود را به ملّاحان اجاره داد تا آنكه از ملّاحى آنجا چيزى به هم رسانيده و همانجا كدخدا شد و آن زن را دائما مىگفت كه : من از اهل بيتىام كه عن قريب خلافت به ايشان خواهد رسيد . تا آنكه آن زن حامله شد . و بنى اميّه در طلب او مبالغهء بسيار نموده نشان او را در موصل يافتند . چون ابو جعفر منصور بر اين قضيّه اطلاع يافت نسب خود را در رقعهاى نوشته كه : « من عبد اللّهام پسر محمّد بن [ 171 الف ] علىّ بن عبد اللّه بن عباس . » و به آن زن داد و گفت : هرگاه خبر من به تو رسد پيش من خواهى آمد و اگر پسرى بزايى نام او جعفر باشد . القصّه ، ابو جعفر از آنجا بيرون رفت . و آن زن بعد از انقضاى مدّت حمل پسرى زاييد و او را جعفر نام نهاد . آن پسر چون به سن تميز رسيد در نويسندگى و علوم ادويه مهارتى تمام پيدا كرد ، چنانچه بر همهء اقران تفوّقى تمام داشت . چون آن رقعه به خط پدر خود بديد او را گرفته در بغداد آمد و با ابو ايّوب موريانى آشنا شد ، امّا حال خود مطلقا به او اظهار نكرده در سلك كتّاب او كتابت مىكرد . امّا به واسطهء وقوفى كه در نويسندگى داشت پيش ابو ايّوب بر جميع
--> ( 1 ) . « موريان » ديهى است از روستاهاى اهواز . ابو ايّوب مردى فاضل و عاقل بود . مدتها ملازم سفّاح بود و در زمان منصور مقام وزارت را داشت .